RALD

من روز مرگم مادر شدم

وقتی به جای کلاغ در آن بازی کودکانه گفتم: مامان پـر؛ خندیدی و گفتی: من که پر ندارم!!! بزرگتر که شدم فهمیدم، تو هم پر داشتی… . . وقتی که رفتی بهار بود و از آن روز …

روز مرگم. صبح شده مامان داره با چشای خیس سرم داد میزنه بابا هم پش سرش واساده چشاش خیسه … مامان میزنه زیره گریه داد میزنه : پاشو مامان جونه من پاشو … اون بالا☝️از اونجا نیگا میکنم گریه نکنیا از اونجا مواظبتم مامانی بسه دیگه پاشو فدات شم

شاید به خاطر این که من دو هفته‌ است مادر شدم و شاید به خاطر این که یک ساعت بعد از اینکه صورتش رو گذاشتن … آرزوی هر باره‌ام را تکرار می‌کنم: یک روز بعد از او بمیرم…

مادر دوستت دارم. … البته من تنونستم شعري از وي به زبان آذري در مورد مادر پيدا کنم. آهسته باز از بغل پله ها گذشت …. نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … دكتر گفت تو پهلوان همه نوزاداني بودي‎ كه آن روز در آن بيمارستان به دنيا آمدي‎. شايد به …. بگذريم‎، مهم اين است كه از طوطي‎ها چيزي نمي‎دانستم و به خاطر آن ناچار شدم از اين و آن بپرسم‎. بخوانم و …

به یاد مادرم چقدر سخته بخوای نبودن کسی رو باور کنی که میتونست باشه اما تقدیر نذاشت. … مامانی نوازشم کن بادستای پرمهرت مثل قدیما،الهی من فدای اون نگاه مهربونت شم. میدونی مامان …. اون روز دیدم معلم منم مثل من گریه کرد. ….. آخه تو کلبه سوت وکوروتاریک قلبم که خورشیدجانمیشه،میدونم اگه تا لحظه مرگم منتظربمونم خوابش رو نمیبینم.

مـــــــــــــــــــــــــادرم خدایــــــــــا خط و نشــــــان دوزخــت را برایــــــم نکش..جهنم تر از نبود … خواب دیدم مامانم از مکه اومده و مهرشو داد به من تا براش نگهدارم.گفت نگهدار …. روز ما را ز شب تیره بتر خواهی کرد که گمان داشت … از نوشتن با گچ منصرف شدم. فکر جدیدی …

پرسشگر گرامی؛ تسلیت ما را به خاطر فوت مادر عزیزتان، از راه دور پذیرا باشید. … از جمادی مردم و نامی شدم/ وز نما مردم ز حیوان سر زدم … فرماید که پس به چه دلیلی من از مردن بترسم زیرا هر مرحله از مرگ باعث شده که من به مرحله بالاتر و بهتری برسم. … اگر به شما بگویند که بعد از چند روز می خواهی به زیباترین نقطه عالم مسافرت کنی آیا شما …

من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد. … خوشحال شدم وای یعنی من مامان شدم تا روز شنبه صبر کردم مامانم نذاشت برم از بدم گفت یکشنبه برو اما من طاقت …

اين را گفتم، غافل از اينكه همان روز سرنوشت من تغيير می كند، آری سر و وضع … پدرم فرياد زد: تو آبروی ما را بردی و مادرم اشك می ريخت و می گفت: پسرم؛ …. پس از تصادف با ماشین ، یك آقای زائر كه پزشك بوده مرا معاینه و مرگم را اعلام می …

چین‌ های روی صورتت اثرات پیری نیست ، جای خالی‌ نوازش دست های من است . . . مادرم ! … بزرگتر که شدم ، تازه فهمیدم ، پدرم با دستانش نماز می خواند ! ….. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. … نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد …

پسرکی از جنس عشق به زندگی ام رنگی تازه زد و من مادر نامیده شدم. به خاطر وجود تو مادر …. عین یه فیلم همه صحنه ها تند تند از جلوی چشمام رد شدن برگشتن عقب تا اون روز.

زمانیکه هنگام مرگم رسید امیدوارم دستانم را در دستت قرار دهی و به من برای مواجه شدن با مرگ روحیه … مادر گفت : من که چیزی یادم نمیاد . … سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم … تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

من نمیدانم خبر بیماری (خدیجه) چگونه به مکه رسید و(قریش) از ناخوشی همسر محمد(ص) مطلع گردیدند. … حال (خدیجه) روز بروز بدتر میشد و سه روز قبل از اینکه زندگی را بدرود بگوید مرا با طاق خوداحضار کردو من … آنگاه چون دیگر کاری با من نداشتند از اطاق خارج شدم. … گاهی محمد(ص) باجبار فاطمه را وادار میکرداز بالین مادر دور شود و برودو بخوابد.

قبل از مرگم می خواهم که واقعن بفهمم که بخشوده شدم. کیارش ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۱۵ گفت : 5. قبل از مرگم می خواهم ببخشم و بخشیده شوم… بنفشه …

بدترهم شدم. … عشق مامان میدونی اگه الان ازحال من ودلتنگیهام خبرداشتی دل نازنینت غصه دارمیشد … لحظه ی مرگم میرسید همیشه ازخدا خواستم شادی رو مهمون دلت کنه … هر روز در نبودنت دربرگ برگ دفترم نوشتم:دوستت دارم که مبادا تو بیایی و فکر کنی. من به …

چارلی بسویک، مادر دو پسر دو‌قلوست، هری و الیور. … در دوران رشد او، سال‌های سال من با دقت و توجه بسیار زیاد هر روز از او مراقبت کرده‌ام و حواسم به پیشرفت او بوده ولی وقتی بزرگ‌تر شد، دچار ترس و نگرانی شدم؛ وقتی بمیرم چه بر سر او خواهد آمد؟ … به من کمک کرد تا اطمینان بیشتری پیدا کنم به اینکه بعد از مرگم، پسرم …

روز مادر. اول از همه عذر مبخوام با ۱روز تاخیر اومدم تبریک بگم. دوم تبربکم رو با یه شعر شروع میکنم…. مادر، اي لطيف … من جا داره اینجا از زحمات مامان عزیزم تشکر کنم واقعا این چند وقته. که حالم خوب نبود … مثل احساس کسی سنگ شدم ای مردم ….. کنید روی قبرم لاله را خم کنید روز مرگم دوست را دعوت کنید دور قبرم را کمی خلوت کنیدرفتنم.

روز مرگم در حال خواندن کتاب زندگی‌نامه “امام حسن (ع)” بودم که احساس کردم … از خواب بیدار شدم حال دگرگونی داشتم، در خواب دیدم که مرده‌ام و مادرم من را بغل …

نمی‌خواستم بعد از مرگم، فرزندانم عذاب بکشند، آنها را کشتم. … چند آزمایش دادم و وقتی پاسخ آزمایش‌ها را گرفتم، متوجه شدم به سرطان مبتلا شده‌ام و این … از همان روز تصمیم گرفتم من که قرار است بمیرم، آنها را هم بکشم تا از مرگ من دچار …

قرآن من کوثر ندارد *** حسین من مادر ندارد *** فاطمه جان ، فاطمه جانم ). (2. فاطمه جان … مرو بانوی خانه ، ز خانه ام شبانه *** ز بعد تو شدم من ، غریب بی نشانه. شفا گرفته یارم ….. طبیب من سر تا به پا دردی *** خیز و بین با من چها کردی *** ببین چه به روز من. آوردی ….. تماشا که من شفا گفتم. مرگم. قلب کباب ما را چه ظالمانه خستند *** دست تو را بب.

گفت وگو با مادر28 ساله با 8 فرزند: من ۵ ماه بعد از ازدواج باردار شدم + عکس. به گزارش صراط، مادر …… این مادر بزرگوار در طول روز چقدر فرصت دارد که به 9 نفر فوت و فن زندگی و بندگی بیاموزد.شما میدانید این مادر … خدا مرگم بده. نرجس.

روز عروسیم حتما بیایاااا لباس خوشگلم بپوش گریه نکنی یه وقتا دست بزن مثلا دارم عروس میشم. [ یکشنبه دوم آبان ….. آخریشم سلامتے روزےڪه تو میاےسر مزارم و من خاڪ زیر پات شدم…. ب سلامتے … سلامتے دڪـترے ڪـه مرگم رو تایید میڪـنه. سلامتے … سلامتے مادرم ڪـه از همه دیر تر منو از یاد میبره. سلامتے من و …

من مادر شدم. می توانست مثل باقی سه شنبه ها باشد , روزهایی که فرقی با با بقیه ندارند … می توانست یک روز معمولی باشد ,بیدار شم و برم سر کار یا عصر با مرد محبوبم جلوی … 13:45 دقیقه در آغوش گرفتم و اطمینان دارم تا لحظه مرگم آغوشم از آن او خواهد بود.

گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم . مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی . نوجوان که شدم دوستی عزیز …

برچسب‌ها:, , , ,